ای حسین!

 با تو چه بگویم؟

ای خونی که از آن نقطه صحرا، جاودان می تپی و می جوشی ،

در بستر زمان جاری هستی، بر همه نسل ها می گذری،

و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی،

ای که مرگ سرخ را برگزیدی ، تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی،

و با هر قطره خونت،

ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری

 کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی،

و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!

ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد زمان ما،

به تو و خون تو محتاج است.

*************************************

ای زینب، ای زبان علی در کام!

با ما سخن بگو!

مگو که بر شما چه گذشت!

مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی!

مگو که جنایت، آنجا تا به کجا رسید!

مگو که خداوند، آن روز،

عزیزترین و پرشکوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را که آفریده است،

یک جا در ساحل فرات،

و برروی ریگزارهای تفدیده­ی بیابان طَف،

چگونه به نمایش در آورد و بر فرشتگان عرضه کرد،

تا بدانند که چرا می بایست بر آدم سجده می کردند...؟

آری ای "پیامبر انقلاب حسین"

ما می دانیم، ما همه را شنیده ایم

تو پیام کربلا را، پیام شهیدان را بدرستی گزارده ای!

ای دختر علی

ای که قافله سالار کاروان اسیرانی،

ما را نیز در پی این قافله با خود ببر!