Suddenly it is too late...

you know....

I miss all our gone days...

You know, here in your tongue does not talk to me...

Both of us are lonely...

And we both know...

بعد از سه سال

سه سال و ده ماهه که میگذره

ادامه نوشته

روز غم انگیز، درگذشت دکتر عباس حری

ایران

تو را از یاد نخواهد برد

 

 

یادت همواره گرامی است

روحت شاد

 روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .
 
سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام از همکلاسی هایشان بگویند ، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند .
 
بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هرکدام از دانش آموزان پس از اتمام ،برگه های خود را به معلم تحویل داده ، کلاس را ترک کردند .
 
روز شنبه ، معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت ، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها نوشت .
 
 
روز دوشنبه ، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد .
شادی خاصی کلاس را فرا گرفت .  
معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا ؟ "
 
 "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! "
 
 "من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند . "
  دیگر صحبتی ار آن برگه ها نشد .  
معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود .
 
آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود .دانش آموزان از خود و تک تک همکلاسی هایشان راضی بودند  با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر دورافتادند . چند سال بعد ، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد . و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد .
 
او تابحال ، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود ... پسر کشته شده ، جوان خوش قیافه وبرازنده ای به نظر می رسید .
 
کلیسا مملو از دوستان سرباز بود . دوستانش با عبور از کنار تابوت وی ، مراسم وداع را بجا آوردند . معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .
 
به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود ، به سوی او آمد و پرسید : " آیا شما معلم ریاضی مارک نبودید؟ "
  معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا"
 
 سرباز ادامه داد : " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد . "پس از مراسم تدفین ، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند . پدر و مادر مارک نیزکه در آنجا بودند ، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند.
 
پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید ، به معلم گفت :"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا باشد . "او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتریادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها وبارها تا خورده و با نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش در آورد .
 
خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت . آن کاغذها ، همانی بودند که تمام خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود .
 
مادر مارک گفت : " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "
 
همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت : " من هنوز لیست خودم را دارم . اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "
 
همسر چاک گفت : " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . "
 
مارلین گفت : " من هم برای خودم را دارم .توی دفتر خاطراتم گذاشته ام . "
سپس ویکی ، کیفش را از ساک بیرون کشید ولیست فرسوده اش را به بچه ها نشان داد و گفت :" این همیشه با منه . . . . " . " من فکر نمی کنم که کسی لیستش را نگه نداشته باشد . "
 
معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده ، گریه اش گرفت . او برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند ، گریه می کرد .
 

   


 سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این زندگی روزی به پایان خواهد رسید ، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی اتفاق خواهد افتاد .
 بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند ، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.
 
اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید ، به نظرشما این اولین باری خواهد بودکه شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر در روابط تان نکردید ؟
 
بیاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید

جای خالی ناگهانی

( کتاب جديد خانم كي. جي. رولينگ ركورد شكست)

( آلمانی‌ها در انتظار «جای خالی ناگهانی» رولينگ )

( جای خالی ناگهانی،اولین رمان رولینگ برای بزرگترها )

( اثر جدید خالق «هری پاتر» در آمریکا پرفروش شد )

( جای خالی ناگهانی، سریعترین کتاب در فروش )
 

این عناوین، عنوان خبرهای اخیر در رابطه با کتاب جدید خانم رولینگ است..!

این کتاب چند روز پیش به بازار آمد، به گفته ناشرش لیتل براون عنوان پرفروش‌ترین کتاب را در روز نخست به خود اختصاص داد .لیتل براون گفت: این کتاب در روز نخست انتشارش در کتابفروشی‌های بریتانیا و کشورهای وابسته بیش از یک میلیون نسخه فروش را تجربه کرد. این کشورها شامل استرالیا، نیوزیلند، هند و آفریقای جنوبی می‌شود. این در حالی است که 5/2 میلیون نسخه پیش فروش از این کتاب نیز از قبل سفارش داده شده بود

رولینگ که با انتشار مجموعه «هری پاتر» به ثروتی افسانه‌ای دست یافت، اکنون با پیش خرید این کتاب نیز در راس هر کتاب دیگر امسال قرار گرفته است.

جی کی رولینگ خالق مجموعه «هری پاتر» که این بار برای انتشار «یک جای خالی ناگهانی» نخستین رمانی که برای بزرگسالان نوشته در مرکز توجه قرار گرفته، با استقبال برای پیش خرید این کتاب روبه‌رو شده است.

بالاترین آمار فروش در میان کتاب‌های بزرگسالان مربوط به «نماد گمشده» نوشته دن براون، نویسنده آمریکایی است که پس از «کد داوینچی» در سال ۲۰۰۹ منتشر شد و در هفته نخست رکورد ۵۵۰ هزار نسخه‌ای را به جای گذاشت.


در اینجا ، اینجا و اینجا
 میتونید اطلاعات بیشتری درباره این کتاب به دست بیارید

سوگنــــــــــد

سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد  که من  نه تو را رها  کرد ه ام و نه با  تو دشمنی کرد ه ام (ضحی 1-2).

   

 افسوس که هر کس را به تو فرستادم  تا  به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی (یس،30). و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی (انعام،40).  و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام (انبیا 87( . و  مرا به مبارزه طلبیدی  و چنان متوهم  شدی که  گمان بردی  خودت بر همه چیز  قدرت داری (یونس،24). و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی   بگیرد نمی توانی از او پس بگیری (حج، 73)،

 پس چون   مشکلات از  بالا  و پایین آمدند و  چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت  و تمام  وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان  بردی چه گمان هایی (احزاب،10).

              

تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن (توبه 118). وقتی در تاریکی ها  مرا  بزاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما  باز  مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی (انعام، 63و64). 

                              

 این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و  رویت را آن طرفی کردی و هر وقت  سختی به تو رسید  از من نا امید شده ای (اسرا 83). آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)، غیر از من  خدایی که برایت  خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)؛ پس کجا می روی؟ (تکویر 26)، پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)، چه چیز جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟ (انفطار،6).  

مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در  آسمان پهن کنند و ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای باران از  خلال آنها بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود (روم، 48). من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی  بر می دارد، و در شب روحت را  در خواب به تمامی باز می ستانم  تا به  آن آرامش  دهم و روز  بعد دوباره آن را به زندگی بر می انگیزانم  و  تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار  ادامه می دهم (انعام، 60).  من همانم که وقتی می­ترسی به تو امنیت  می دهم (قریش 3). 

 

برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار  دیگر  با هم باشیم (فجر 28-29). تا یک بار دیگه  دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54).

 

تقدیمی

اخیراً کتابی با عنوان "اقتدار گرائی ایرانی در عهد قاجار" با قلم زیبای استاد برجسته علوم سیاسی ایران؛ دکتر محمود سریع القلم به بازار نشر عرضه شده است.
           
 
این کتاب علاوه بر محتوایی غنی و قلمی رسا؛ دارای صفحه‌ی تقدیمی زیبا، جذاب و معنادار است که نویسنده در ابتدای کتاب آورده است.
 
در متن ذیل که مطالب همان صفحه است، تعمق کنید و درد امروز جامعه ایرانی را بشناسید و اگر چنانچه دغدغه اعتلای ایران را دارید، در تربیت نسل فردا بر این اساس بکوشید:

 تقدیم به ایرانیان زیر ده سال، که در آینده:
-  برای کسب ثروت، به نهاد دولت نزدیک نخواهند شد؛
-  برای افزایش قدرت کشور، ثروت تولید خواهند کرد؛
-  ظرفیت نقدپذیری و اصلاح تدریجی را در خود پدید خواهند آورد؛
-  از فرهنگ واکنش های سریع به خویشتن داری، ارتقاء فرهنگی پیدا خواهند کرد؛
-  از فرهنگ شفاهی و غیر دقیق به فرهنگ مسئولانه مکتوب، انتقال تمدنی پیدا خواهند نمود؛
-  از رفتارها و کارهای کوتاه مدت به گستره دراز مدت، رشد فکری پیدا خواهند کرد؛
-  تضعیف، تخریب و انتقام را از فرهنگ سیاسی خود حذف خواهند نمود؛
-  به رشد فکری و استقلال فکری از طریق مطالعه حداقل دو ساعت در روز روی خواهند آورد؛
-  برای ایرانیان دیگر از رانندگی گرفته تا کسب قدرت، حقوق قائل خواهند شد؛
-  از رشد و موفقیت دیگران به طور واقعی خوشحال شده و درس خواهند آموخت؛
- غرور بی جا، حسادت و ناجوانمردی را به سکوت، احترام و گذشت تبدیل خواهند کرد؛
- دروغ گوئی و وارونه جلوه دادن واقعیت ها را از نظام معاشرتی خود با دیگران حذف خواهند نمود؛
- برای کسب قدرت،به اصل رقابت و فرصت برای دیگران اعتقاد خواهند داشت؛
- و پس از رسیدن به قدرت، فقط دوره محدودی، صرفاً برای تحقق کارهای بزرگ، در قدرت خواهند ماند.
 

پیام حسین

ای حسین!

 با تو چه بگویم؟

ای خونی که از آن نقطه صحرا، جاودان می تپی و می جوشی ،

در بستر زمان جاری هستی، بر همه نسل ها می گذری،

و هر زمین حاصل خیزی را سیراب خون می کنی،

ای که مرگ سرخ را برگزیدی ، تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی،

و با هر قطره خونت،

ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری

 کالبد مرده و فسرده عصری را گرم کنی،

و بدان جوشش و خروش زندگی و عشق و امید دهی!

ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد زمان ما،

به تو و خون تو محتاج است.

*************************************

ای زینب، ای زبان علی در کام!

با ما سخن بگو!

مگو که بر شما چه گذشت!

مگو که در آن صحرای سرخ چه دیدی!

مگو که جنایت، آنجا تا به کجا رسید!

مگو که خداوند، آن روز،

عزیزترین و پرشکوه ترین ارزش ها و عظمت هایی را که آفریده است،

یک جا در ساحل فرات،

و برروی ریگزارهای تفدیده­ی بیابان طَف،

چگونه به نمایش در آورد و بر فرشتگان عرضه کرد،

تا بدانند که چرا می بایست بر آدم سجده می کردند...؟

آری ای "پیامبر انقلاب حسین"

ما می دانیم، ما همه را شنیده ایم

تو پیام کربلا را، پیام شهیدان را بدرستی گزارده ای!

ای دختر علی

ای که قافله سالار کاروان اسیرانی،

ما را نیز در پی این قافله با خود ببر!

 

شکست های معروف

 

این چند نفری که اسمشون تو این پست میاد فقط تعداد کمی از ده ها نفری هستن که شکست مانع موفقیتشون نشد!

 امیدوارم هیچ وقت شکست مانع موفقیت شما هم نباشه...!!


این عکس مال کسیه که از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد چرا که رئیسش فکر میکرد تخیل خلاقیت و ایده های خوب نداره:

ولی این والت دیزنیه، موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی

 (آفریننده میکی موس سفید برفی و..) و از همه مهمتر برنده 22 جایزه اسکار



این یکی، عکس کسیه که معلم مدرسه اش به اون گفته بود که زیادی احمقه و هیچ چیز یاد نمیگیره:

توماس ادیسون دارنده امتیاز 2500 اختراع که مهم ترین آنها لامپ الکتریکیه



اینا میدونم میشناسید ولی شاید جالب باشه بدونید که تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن با اطرافیانش نبود و جالب اینکه اونا  "فردی غیر اجتماعی با رویاهای احمقانه" میشناختند

 

 
آلبرت انیشتن نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک

 

 
اینم مایکل جردنه، بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین بسکتبالیستی که تا به حال بوده ولی  تو دبیرستان  از تیم بسکتبال مدرسشون اخراج شده بوده..!!
 

 
خلاصه که نذارید هیچ چیز و هیچ کس جلوی شما را برای رسیدن به موفقیت بگیره
 

یه سوال؟!

تو یه خانواده ای چهار فرزند یک مادر، پس از تولد دچار بیماری شده و در همان کودکی مردن ، آیا شما مادر را برای به دنیا آوردن فرزند پنجم سرزنش می کنید؟!!

جالبه بدونید به جز این 4 کودک ، 2 فرزند این خانواده هم در اثر بیماری جونشونا از دست میدن!!

پدر این خانواده مردی الکلی و چندان وضعیت مطلوبی نداشته و مادرشون هم بعد از یه بیماری سخت پس از فوت 5 فرزندش از دنیا میره!!

هنوزم مادر را برای به دنیا آوردن فرزندش سرزنش نمیکنید؟!! 

 

اگه نظرتون اینه که سرزنش نکنید بهتون تبریک میگم چراکه فرزند پنجم این خانواده یه اسطوره شد

بتهوون 

(به آلمانی: Ludwig van Beethoven)

بتهوون، به‌عنوان بزرگ‌ترین موسیقی‌دان تاریخ، همیشه مورد ستایش قرار گرفته و موسیقیدانان، آهنگ‌سازان، و شنوندگانش را در تمام دوران تحت تأثیر عمیق خودش قرار داده!

 نخستين اثر بزرگ بتهوون سنفونی شماره ۳ بود که در سال ۱۸۰۴ نخستين اپرای بتهوون به نام فيدليو با موفقيت روبرو شد، سنفونی چهارم و پنچم و ششم را  هم در همين سالها بوجود آورد

        

اما اون در سال ۱۸۱۹ به کلی کر و ارتباطش با دنيای اصوات قطع شد، اما با وجود این و عليرغم کری، بتهوون سنفونی نهم (کورال) و ميساسولميسيس دو اثر بزرگ خودش را در موسيقی سنفنيک و آوازی ايجاد کرد و اين آهنگها يک افتخار ابدی برای اون باقی گداشت. و بالاخره این که در سال ۱۸۲۶ بتهوون هم همانند سایر اعضای خوانوادش بيمار شد و ناچار شدند که  اونا تحت عمل جراحی قرار بدن ولی حالش بهتر نشد و متاسفانه در ۲۶ مارس ۱۸۲۶ از دنیا رفت!

تو ادامه مطلب نوشته های جلال ستاری درباره بتهوون هم گذاشتم که خوندنش خالی از لطف نیست

ادامه نوشته